هوا سردست ... من از عشق لبریزم
چنان گرمم ...
چنان با یاد تو در خویش سر گرمم ....
که رفت روزها ولحظه ها از خاطرم رفته ست!
هوا سردست اما من ...
به شور و شوق دلگرمم
چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است!
تورا هر شب درون خواب می بینم
تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم
و وقتی از میان کوچه می آیی ...
و وقتی قامتت را در زلال اشک می بینم ...
به خود آرام می گویم :دوباره خواب می بینم!
دوباره وعده ی دیدارمان در خواب شب باشد
بیا ...من دسته های نرگس دی ماه را
در راه می چینم !!

شعر سال ۷۷ متولد شده اما هنوز هر دی ماه زمزمه اش می کنم...دوستش دارم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 3:34 توسط لیلا
|